تبلیغات
آموزش های محمد - نفهمی

نفهمی

نویسنده : محمد دوشنبه 23 بهمن 1391 11:14 ب.ظ  •   

امروز اصلا یه موضوعی بد رفت تو اعصابم. من کلی زمان گذاشتم، هزینه کردم، یه سایتی برای دکتر زدم که هر دانشجویی میشنید دعام میکرد. چیزی که به درد همه میخورد، و همه خوشحال می‌شدند.
و تقریبا به سواد همه کمک می‌کرد. خلاصه اینکه ما بردیم برای دکتر، دکتر بدش نیومد، استقبال کرد. من هم کاملترش کردم، بهش sms زدم، و اونم باز تو فکر بود. و از اونجا که بنظرش خوب میومد، بارها باهم در این زمینه صحبت کردیم. تا اینکه امروز رفتم بهش گفتم استاد یه سیستم پرسش و پاسخ عالی براتون پیاده کردم که همون چیزیه که شما میخاستید. اونم گفت بیا تو اتاق بگو چیه !
ما هم رفتیم دنبالش،‌ کنه‌های همیشگی هم به دنبال ما. یه گوساله نیز چسبید کنار دکتر. ما هم توضیح دادیم و بنظر خوب میومد، دکتر گفت میترسم اینکار بشه، من توضیح دادم برای اینکه نشه، چه فکری کردم، یهو گوساله (اون پسره) گفت اینجوری میکنن (یه چیز محال اصلن!)، دکتر که افتاده بود رو دنده‌ی لج‌! گفت آها، ببین، اینه
بعد من یه چیز دیگه گفتم، گوساله یه چیز دیگه گفت، همش سنگ مینداخت که دیگه دکترم آخر آب پاکی رو ریخت رو دستمون !
نشد که نشد، اصلن گوره بابای اون همه وقت منو ۵ هزارتومن پولی که دادم. ولی تخم حروم، من میخاستم با اینکار لطف بزرگی در حق تمام شهرستانی ها کنم که از وجود دکتر محرومند. و بعدش برای خودمون !!!!
اتفاقا خییییییلییی از مشکلاتی که در پیش بود رو که من ۱۰۰٪ میدونم پیش‌میاد و دکتر حواسش نبود رو نگفتم که اینکار عملی بشه. وقتی مشکل پیش بیاد دکتر حلش میکنه. ولی مسئله اینجاست که الان کارش راحته، و هیچ نیازی هم به اینکار نداره. اینکار یه کار رایگان بود که برای ما خوب بود. اما نو برای خود شیرینی دست به چکارهایی که نزدی !! خاک تو سرت کنم.
شما اینطوری نباشید.


ساعت ۲۲:۵۳
۲۴ بهمن ۹۱


آخرین ویرایش: - -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر